زين الدين محمود واصفى

35

بدايع الوقايع ( فارسى )

خواندن گرفتند و گريهء جانسوز درپيوستند . آن ابيات اين است : [ رباعى ] جمع آمده بوديم چو پروين يك چند * چون عقد جواهر همه درهم پيوند ناگاه فلك رشتهء آن عقد بريد * هردانه به گوشهء جهانى افكند [ قطعه ] درين نشيمن حرمان مكن به كس پيوند * كه هر « 1 » كسى كه نهى دل بر آشنائى او اگر مخالف طبع تو باشد اوضاعش * عذاب روح بود صحبت ريائى او وگر موافق طور تو باشد اخلاقش * مذاق مرگ دهد شربت جدائى او در آن‌وقت به اين كمينه اين قطعه [ در ] بديهه روى داد : چو لفظ جمع اگر متصل به‌هم جمعى * شدند ، كرد فلك قصد دشمنى و نزاع هزار شعبده و مكر ساخت با ايشان * جدا شدند ز هم همچو حرفهاى وداع بر كنار دريا يكديگر را كنار گرفته ، هركدام به جانبى روانه گرديدند . شاه قاسم با متعلقان خود در كشتى نشسته ، [ از آب‌آمويه گذشته ] ، متوجه سمرقند شدند . بعد از چهار روز ، [ هنگام ] صبحدم كه خاقان بيضا كلاه صبح صادق از جانب مشرق علم نور پرچم خورشيد را برافراخت ، و

--> ( 1 ) - P : ص a 12 : بهر .